شعر زیبای "اگر" از فریدون مشیری
اگر ماه بودم به هرجا که بودم
سراغ تورا از خدا می گرفتم
وگر سنگ بودم به هرجا که بودی
سر رهگذار تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
وگر سنگ بودی به هرجا که بودم
مرا می شکستی مرا میشکستی
2شعر بسیار زیبا و عاشقانه از فریدون مشیری
دلم سوزد به سرگردانی ماه
که شب تا روز پوید این همه راه
سحر خواهد درآمیزد به خورشید
نداند چون کند با بخت کوتاه
غبار این بیابان
بیابان تا بیابان در غبار است
چراغ چشم ها در انتظار است
غبار هر بیابان را سواری ست
غبار این بیابان بی سوار است
شعر عاشقانه زیبا از "فریدون مشیری"
به پیش روی من، تا چشم یاری می كند، دریاست ! چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست ! درین ساحل كه من افتاده ام خاموش، غمم دریا، دلم تنهاست . وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق ها ست ! ***** خروش موج، با من می كند نجوا، كه : - « هرل كس دل به دریا زد رهائی یافت ! كه هر كس دل به دریا زد رهائی یافت ... » ***** مرا آن دل كه بر دریا زنم، نیست ! ز پا این بند خونین بر كنم نیست ، امید آنكه جان خسته ام را ، به آن نادیده ساحل افكنم نیست !



